عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
497
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
ضامن شده و اندازه آن را معيّن فرموده است و كوشش او در آنچه از روزى كه براى او مقدّر شده است ( تأثيرى نداشته كم و ) زيادش نمى كند معذلك او حرص مى زند و بدنبال روزى بهر ستوى مى گردد 32 عجبت للشّقي البخيل يتعجّل الفقر الّذى منه هرب و يفوته الغنى الّذى اياّه طلب فيعيش فى الدّنيا عيش الفقراء و يحاسب فى الاخرة حساب الأغنياء عجب دارم از آن بدبخت بخيلى كه بشتاب بدنبال فقرى كه از آن گريزان است مى دود و آن توانگرى كه آن را مى جويد از دست مىدهد پس اين كس زندگيش در دنيا زندگى فقراء و حسابش در آخرت حساب اغنياء و توانگران است . 33 عجبت لمن يقال له الشّرّ الّذى يعلم انهّ فيه كيف يسخط : عجب دارم از كسى كه چون زشتى كه در او است به او گفته شود با اين كه خودش ميداند ( كه داراى آن زشتى است ) چگونه بر گوينده خشم مى گيرد . 34 عجبت لمن يوصف بالخير الّذي يعلم انهّ ليس فيه كيف يرضاه : عجب دارم از كسى كه وصف كرده مىشود به خوبى كه در او نيست چگونه خوشنود مىشود ( و آن خوبى را به خود مى بندد ) 35 عجبت لمن يتكلّم بما لا ينفعه فى دنياه و لا يكتب له اجره فى اخراه : عجب دارم از كسى كه حرفى مى زند كه نه در دنيا براى او نفعى دارد و نه در آخرت از برايش اجرى نوشته مىشود . 36 عجبت لمن يتكلّم فيما ان حكى عنه ضرهّ و ان لم يحك عنه لم ينفعه : عجب دارم از كسى كه تكلّم مىكند در چيزى كه اگر از او حكايت كنند زيان بيند و اگر حكايت نكنند سودش ندهد . 37 عجبت لمن يرجو فضل من فوقه كيف يحرم من دونه : عجب دارم از كسى كه فضل و رحمت ما فوق خود را اميدوار است چگونه ما دون و زير دستش را نااميد مى گرداند ( خوانندهء محترم در اين فصل مخصوصا چند جملهء آخر آن قدرى تأمّل كن و از اين شموس طالعه و اقمار منيرهء كه از چرخ ولايت تابش گرفته و در اين گهرهاى گران سنگى كه از آن درياى موّاج علوم الهى بدست آمده است نيكو بينديش و به كار بند و بهرهمند شو اگر اوراق دفاتر دانشمندان جهان را قرنها ورق زنى چنين نفايس